تبليغاتX
اثانی اهت یثاهو وست
جستجو در وبلاگ




پيوندها
امير ناظري
ياسر شاهد-سه تاريست
م.طوسي
ف.مكاري
م.ع.يورگون
farshid
kasra.avaz iran



لوگو دوستان
طراحي قالب-کدهاي html



طراح قالب
SOMAYEH



غزل

شب گرد کوچه ای بر برفم بیا ببین

با سنگ فرش کهنه با چکمه گل قرین

با انتظار عقربه های  رسیدنت

با وعده های کاغذی آمدن عجین

با کوچه ای پنجره ات عمریست زل زده

بر عابران کوچه چو یوزان در کمین

یوزی که سالهاست اسیرم به پنجه اش

باور نمی کنی برو با چشم خود ببین

با چشم خود ببین که اسیر شما شدم 

بانوی من حقارت یک مرد بیش از این؟ 



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:15  توسط کسری .م  | 

مرگ شاعر

بعد مرگم در میان شعر ها چالم کنید

غسل با شعرم دهید و داخل چالم کنید

جای قرآن نوحه خوانی گریه زاری روی قبر

یک غزل یک مثنوی خوانید و خوشحالم کنید

یک دو بیتی پیشتان دارم که تقسیمش کنید

هر چه ماندش خرج چلم مجلس سالم کنید

جمعه شب ها حافظم را روی قبرم آورید

نیتی از عمق دل٬مهمان یک فالم کنید

بوی من از دفترم خوش می رسد بر شامه ها

کم مرا محبوس خاک و سنگ و صلصالم کنید



+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 20:35  توسط کسری .م  | 

قطعه

 

 عجب خوشبخت بوده باد تنها

 که همبازی دامان تو گشته

 خوشا بر حال آن شالنگ پیری

 که از رویش قدم هایت گذشته

 

 

 

 



+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 16:1  توسط کسری .م  | 

غزل

فردا برای آمدنت دیر می شود

یک روزه جسم نوح نبی پیر می شود

زل زل نگاه می کنم این دستگیره را

اینجا فضای بی تو گلو گیر می شود

تا کی برای آمدنت هی دعا کنم

دیگر خدا ز نذر و دعا سیر می شود

پر سوم به شعله ی آتش زدم بیا

رستم دو باره طالب اکسیر می شود

اینجا پر از حکومت کفدار و جغد هاست

جنگل همیشه منتظر شیر می شود

 



+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:38  توسط کسری .م  | 

چاهار پاره ای برای سایه
من علاقه زیادی به استاد ه.ا.سایه دارم به همین دلیل چاهار پاره ای براشون نوشتم . cy0mwn20jlxdeffsm3r1.jpg

ریشت سفید گشته ولی سایه ای جوان

در لابه لای شعر تو امروز می دود

پیری و با همه ی پیریت هنوز

قلبی جوان درون تنت تند می تپد

 

تو دایه ی غزل مام مرده ای

کز مهر شهریار کمی دور مانده است

در حق این یتیم مادری بکن امیر

کز مادر غزل همه یک گور مانده است

 

روزی بیا به شهر من و شهر شهریار

روزی بیا برای دیدن یک قبر آشنا

روزی برای دیدن رویش بیا بیا

روزی برای فاتحه ای بر سر مزار

 

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 23:18  توسط کسری .م  | 

رباعی:

امروز غزل های مرا پاره نکن 

امروز ستم با من بیچاره نکن

گفتی که غزل دوست ندارم گم شو

بازم پی یک رباعی آوره نکن

   ****

هر روز برای تو غزل می سازم

تاروز ابد و ازل می سازم

تلخ است برای تو غزل می دانم

با قافیه هایی از عسل می سازم

   ****

از درد دلم با خبری بانو جان

با بی محلی می گذری بانو جان

جریان لمن تقل که سعدی می گفت

هم می شنوی و هم کری بانو جان

 ****

از دیدن روی من بدش می آید

از صورت و موی من بدش می آید

در ذهن خودم فرشته بودم اما

از شکل لولوی من بدش می آید



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 21:17  توسط کسری .م  | 

درباره
زیباست رقص سر انگشت تو بر پرده های ساز



صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ



نوشته هاي پيشين
مرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387